خانه / دل نگاره ها / سفری که به مقصد نرسید…

سفری که به مقصد نرسید…

امروز ۱۱ فروردین ۱۳۹۹ به درخواست برادر بزرگترم، سری به عکس های دوران دانشجویی زدم تا تصاویری را برایش پیدا کنم. به ناچار پوشه های مختلفی از تصویر قدیمی را باز کردم و در این بین به پوشه ای به نام آبگرم طالقان روبرو شدم که با مرور خاطرات آن سفر به ناگاه اشک ریختم.

ترم سوم دانشگاه بودم که با پیشنهاد دکتر یکتایی، استادی که تا پایان دوران تحصیل بیشترین درس را با ایشان گذراندم، مامور هماهنگی سفر دو روزه ای به مقصد چشمه آبگرمی بین رشته کوه البزر شدم. دو سه نفر از اساتید را خودش هماهنگ کرده بود و من هم به اندازه ۱۰ نفر دانشجو بایستی هماهنگ میکردم. محمود، دوست خوبی که تجربه خوبی در کوهنوردی داشت به همراه دو سه نفر از دانشجویان هر یک از اساتید انتخاب کردیم و نیمه شب به مقصد جاده جنگا سه هزار به راه افتادیم.

قصدم از نوشتن این متن، مرور دقیق خاطرات آن سفر نیست بلکه برعکس به دنبال بیان این مطلب هستم که اگر پختگی امروز را داشتم، بهره بیشتری از این سفر می بردم.

اصل موضوع این بود که در این سفر، راهنما نداشتیم و بایستی پرسان پرسان چشمه آبگرم را پیدا می کردیم. تصاویر زیر مربوط به قبل از ساعت ۲ عصر روز اول است.

شروع سفر از انتهای جاده سه هزار
همراهان سفر
اساتید همراه، دکتر یکتایی شخص وسط
و من سرخوش از حس سفر
همه اکیپ شادمان از شروع سفر

تا ساعت ۲ عصر اینقدر از هر رهگذری مسیر و مدت باقیمانده را پرسیده بودیم که مطمئن شده بودم رسیدنمان به مقصد خیلی بعید است. در دلم آشوب بود و تقریباً چیزی از ساعت ۲ عصر به بعد به جز عصبانیت از شروع این سفر به یاد ندارم.

هیچ وقت فکر نمی کردم سرنوشت به گونه ای رقم بخورد که رفتن به چنین مسیری تبدیل به آرزویی دست نیافتنی برای من شود و گرنه به جای فکر کردن به مقصد، به مسیر توجه می کردم و از بودن در آن زمان و مکان لذت وافی می بردم.الان که در ۳۷ سالگی این متن را می نویسم، با بغض و اندوه به آن زمان فکر می کنم.

شروع نا امیدی
محمود با دستهای همیشه امیدوار
و دکتر یکتایی که از حال من خبر داشت
و حسرتی که چرا به جای مقصد به مسیری به این زیبایی توجه نکردم

 

 

ای کاش آدم دو بار زندگی می کرد، یک بار برای تجربه و بار دوم برای لذت. شاید معنی بهشت همین باشد..

دلم برای آن روزهایی که رسیدن یا نرسیدن به مقصد یک سفر دو روزه بزرگترین دغدغه ام بود تنگ شده…

درباره‌ی جابر صادقی

دانش آموخته سال 86 رشته مهندسی نرم افزار از دانشگاه خوارزمی تهران، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت سیستمهای اطلاعاتی دانشکده آموزشهای الکترونیکی دانشگاه شیراز، علاقه مند به مباحث معماری سیستمها، فرآیندها و علوم داده. شاغل در واحد سیستم های اطلاعاتی شرکت فولاد هرمزگان

یک نظر

  1. خیلی جای با صفایی هستش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *